قصه های تنهایی
حرف های یک سرو شکسته
.................................................................... پاداش سکوت من توبودی بانو هر ورد و قنوت من تو بودی بانو امشب که فقط تو را کنارم دارم در فکر سقوط من تو بودی بانو ؟!!!!!!!!!! ............................................................................................................... درود درود درود بر تو که ...................................!!!!! بیفایده است جنگ هم خاطره شد یک قبر کمی قشنگ هم خاطره شد حالا که تمام شهر ما سنگ شده شلیک که نه ! تفنگ هم خاطره شد ................................................................................................................... گفتند که قاصدک خبر آورده بعد از شب این قفس سحر آورده گفتم که نمیشود ولی نه انگار از مردی و غیرتم اثر آورده .................................................................................................................. آغوش نهنگ تو کمی تنگ شده شلیک تفنگ مایه ننگ شده این ایل که با تفنگ خود ویران شد حالا چه کند که مادرش سنگ شده!!!!! ................................................................................................................... تصمیم گرفت او که ایمان باشد در پیچ و خم صدای قرآن باشد دیدم که الف کلاه خود را چسبید امشب که نسیم دست اینان باشد ! در سایه یزدان پاک سلام بهارتون آفتابی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان اقدام به برگزاری ششمین جشنواره شعر استان کرده است . تمامی دوستانی که مایلند در این جشنواره سرکت کنند لطفا به آدرس زیر مراجعه نمایند . توجه داشته باشید که فرصت ارسال آثار تا تاریخ ۰۷/۰۲/۹۰ تمدید شد . http://hamayesh-kh.blogfa.com/ در سایه بارون یک عالمه از بخت خودم افتادم امروز که سایه از خودم جامانده در زندگی سخت خودم افتادم ...................................................................................................................... دیدم که یکی بود و یکی آنجا بود از دست شما دل خودش تنها بود از دست تو و دست تمام سگها یک گربه که لای اینهمه شبها بود ....................................................................................................................... در زندگی ام از تو که نامی آمد یک زلزله از نوع سونامی آمد از عشق همان ماه تمام دنیا یک شکل فقط شکل جزامی آمد ......................................................................................................................... با آبتنی چقدر حواشده بود حوای دلت چقدر خوانا شده بود آدم که تمام عمر حوا را دید حالا چه کند عاشق دریا شده بود ............................................................................................ در سایه بارون از دغدغه های اینچنین بیزارم حالا که فقط خودم برایم مانده از دست خودم،شما و این بیزارم ........................................................................................................... چشمان تو پرونده اعجاز شدند هر دانه موی تو شب ساز شدند حالا که به من زل زده ایی میفهمم چشمان تو با عشق کمی ناز شدند!!! ........................................................................................................... آسمان ياد تو و داد تو مي اندازد ياد شب، ماه، ستاره ، طوفان ياد آن دلهره شاد تو مي اندازد آسمان هر چه خدا در دل تو رنگ دميد در عوض سنگ به همزاد تو مي اندازد منم آن زاده شده با شب و تصوير شبت كه مرا در بغل باد تو مي اندازد مي گذارند مرا در بغل باد شبت كه به تب ، دلهره ، خرداد تو مي اندازد آن سه سالي كه تو و فصل بهارت بودند غافل از اين كه به بيداد تو مي اندازد غافل از اين شده بودم كه نفس تنگ شده پس نفس تير به مرداد تو مي اندازد خاطرت هست چرا خاطر من آشفته است چون كه شب ، جامعه را ياد تو مي اندازد!!!!!!!!!!!!!! که همه هست و نبودش به دلش آهی بود در دلش آه برای شب خود کوک نکرد چون شبش خالی از این وسوسه شاهی بود هر که ازراه رسید خمس و زکاتش را داد خمس او سیلی و نانش چک گهگاهی بود او دلش را به تمنای کسی پر داده که برای شب و قصه به سرش چاهی بود به سرش چاه برای همه دردو غمش تا که از قله بیفتد جلویش راهی بود راهی از جنس بلور و چینی و آکواریوم که ته رود خودش 60شغال , ماهی بود او برای شب خود ماهی ماهی! را چید چید و از قهر همه محو شب و ماهی بود محو شب , ماه , ستاره , قفس ماهی خود که فقط رنگ لبش رنگ تو و واهی بود رنگ تو رنگ ستاره ولی از جنس طلا که همه جنس دلت طعنه به هر جایی بود طعنه ایی با کلمات و سخن و اصل حروف نه فقط باب دلم هر چه شما خواهی بود!!!!!!!!!!!!!!!!! در سایه یزدان پاک / بر ریش شما و ریش بابا نخندیم ما یاد گرفتیم که در عزای ملت با ریش و چه بی ریش همینجا نخندیم ................................................................................ از فکر لب تو ناگهان میمیرم با یک تن خشک و نیمه جان میمیرم در قبر خودم برای دلواپسیم از دست خودم , قیمت نان میمیرم ............................................................................... در بزم میان ابر و خورشید در بین صدا , ستاره روئید با رسم خودش سکون عجین است اما به دلش پایانه رقصید در پناه خدای بارون و او رفته بدون درد , تنها و او رفته ولی باور نکرده دلش را برده یک گل , زرد تنها هرزگاهی صدای نیست مردی میان کوچه باغی سرد تنها و هل من ناصر و امن یجیبو نفسهای دلی شبگرد تنها ------- و حالا عاقبت من ماندم و من و او رفت و نگاهی کرد , تنها !!!!!!!!!!!!!
| Design By : Night Skin |
